مرضيه محمدزاده
1202
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ظلمى كه اين سپاه به آل تو كرده است * كى كافر اين ستم به سر كافر آورد « 1 » * * * زندهى جاويدان : كشتهى تيغ غمت زندهى جاويدان است * غرقه بحر ولا را چه غم از طوفان است زنده شد هر كه به شمشير غمت گشت شهيد * چون شهيد غم تو زندهى جاويدان است ما گدايى درت را به جهان نفروشيم * چون گداى در تو در دو جهان سلطان است از دمى زنده دو صد عيسى جانبخش كند * آن شهيدى كه به كوى تو به خون غلتان است هيچ دردى نكند درد دل خلق علاج * غير درد تو كه بر درد همه درمان است تا تو جُستى ز دم تيغ ، حيات ابدى * تا ابد خضر در اين مرحله سرگردان است ما تهى از تو دل خويش ندانيم ، شها * دل ما مدفن آن جسم سراپا جان است تشنه كشتند تو را در لب شط غافل از آنك * در هر انگشت تو صد آب بقا پنهان است سوخت از سوز عطش تا لبت اى چشمهى خضر * دل هر ذرهاى از تشنگىات سوزان است اى شه تشنه نگر بر تو و آلات « طايى » * مدحخوان دايم ، چون بهر نبى حسّان است « 2 »
--> ( 1 ) - ديوان طائى شميرانى ؛ ج 2 ، ص 196 . ( 2 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 162 .